* **يك مرد صرفا "چون سيبيل داره و ميتونه با رديف پاييني دندوناش با سيبيلاش بازي
كنه ، بهش نميگن مرد .!
*** يك مرد صرفا " به خاطر اينكه دست ها و سينه ي پرمويي داره و ميتونه عربده
بكشه و صداشو دو رگه كنه بهش نميگن مرد .!
لب كلام من اينه :
" يك مرد تـــــــــــا نميخوره ، نه خودش ، نه ... ، نه لباسش "
*** همينكه مردي زانو زده پيش مان مي آيد ملال ديرين ميپرد
ولي ملال ِ ديرين ِ ما بزرگتر از اين حرفهاست كه قدو بالاي رعنا ،اصل و نسب
اشرافي ، باعث شود آب بر دهانمان جاري شود
و با صداي خفه در گلو بگوييم عجب مردي ، اوه ، كاش مال ِ من بود ... !
سكانس اول :
يك مرد حرف ميزند
از احساسش سخن ميگويد
يكسال پي در پي ، در پي ات مي آيد
هر روز، با ماشينش صبح را ، زير پنجره ي اتاقت شب ميكند
واسطه ميفرستد ... تو اصلا در اين وادي نيستي ...
به هيج جايت هم حساب نميكني كه چه كسي برايت
پيغام و نامه ي فدايت شوَم فرستاده ...
يك روز مچت را ميگيرد ... به ناچار تسليمش ميشوي ...
از احساسش سخن ميگويد ...
تعجب ميكند كه چرا همانند دختران ديگر با ديدنش چشمانت گرد نميشود
اين را كاملا" از تو چشمانش ميخواني ...
از اينكه انديشه اش را ربوده اي احساس خرسندي ميكند ...
براي آرامش روحيت از وي ميخواهي ديگر مزاحمت نشود
يك نصيحت : مردها را بگيري ، گاز ميگيرند
رهايشان كني ، بدتر ميكنند
مردها از سر وقت گذراني عاشق ميشوند ...!
سكانس دوم :
يك مرد حرف ميزند
از احساسش سخن ميگويد
اكنون داغ ميكنم هيچ عرقي كارساز نيست 
با گذشت يك سال به يقين باور كرده بودم
كه بين آدمهاي معروف يكي هم پيدا ميشه كه هرزه نيست ...
آخ خ خ خ كه من چقدر خر بودم البته دور از جون خر !
فكرهايم درد ميگيرد
صداي قلبم مرا به جلو ميراند ...
يك نصيحت : هر موقع اين جمله كه " آ خ خ خ كه من چقدر خرم " رو به خودت گفتي ،
مطمئن باش اون موقع هست كه تو عاقلترين آدمي هستي
كه دنيا به خودش ديده ...!
سكانس سوم :
كم كم به مغازه كتابفروشي سر كوچه پايت باز ميشود
مانند دختركان ابله ديگر پوسترش را به روبروي تختت ،
به در ِمستراح ِ اتاق خوابت هم ميزني ...
آي ي ي ... دلم ...
ديگر من هم مانند او صبح را شب ميكردم به ياد ِ او ...
ميگفت : تــــــــــــــــو متفــــــــــا و تـــــــــي (... آدم دروغگو )
يادتان باشد اينجا يك مرد حرف ميزند
يك مرد از احساسش سخن ميگويد
به ناموسش قسم ميخورد كه به من خيانت نميكند
قسم ميخورد كه دختركاني كه هر دم و ساعت برايش لاو ميتركاند را
دوست ندارد و من را دوست دارد 
به يقين باور كرده بودم ... «خدا را شكر كه معني ناموس را هم فهميديم ...»
يك نصيحت : اگر از هنرپيشه مورد علاقه تان يكسال فيلمي را روي پرده سينما نديديد
مطمئن باشيد كه لنگ ِ يك زن در ميان است .اگه نفهمیدی ول کن!
سكانس چهارم :
دوست پسرتان پيشنهاد س. ك .س ميدهد
شما مچاله ميشويد زير پيشنهادش
رك ميگوييد نه
قهر ميكنيد ، لنگتان را از روي گليمش جمع ميكنيد و ناراحت
از اين همه يقين تركش ميكنيد ...
منت ميكشد ... معذرت خواهي ميكند از پيشنهاد مسخره ش ...
زمان ميگذرد ... روابط مثه سابق سفيد و پايدار ميماند ...
خواستگاري ميكند .... پدرتان مخالفت ميكند ... ميگويد پسري كه همه ي دخترهاي
شهر عكسش را توي اتاقشان دارند مرد زندگي نميشود ... شما اصلا ناراحت
نميشويد ... فقط سيگار ميكشيد ... :خفه ميشويد ... به روابط دوستانه و پاكتان
ادامه ميدهيد ...
يك نصيحت : اگر پدرتان شما را از ازدواج با دوست پسرتان منصرف كرد اصلا ناراحت
نشويدتا روزي به گه خوردن نيفتيد ...
حتي اگر دختري مستقل و بالغ بوديد حرف بزرگتر را گوش كنيد ... چون هنوز شما
هيچي ازين دنياي كثيف نميدانيد ...مطمئن باشيد كه به صلاحتان هست ...
سكانس پنجم :
سيگار خوراكتان ميشود ... پاي چشمانتان كبود ميشود ... احساس دلشوره
ميكنيد ... نگران هستيد همچنان كه مبادا با يك فردي ديده شويد كه تمام چشم ها
او را نگاه ميكند... مبادا خوراك دوربين ها شويد ... حسادت ميكنيد ... قلبتان
ميشكند ... اعصابتان ضعيف ميشود ... ديگر از نمره الف خبري
نيست ... همچنان به دختركان لوندي كه خودشان را پاره ميكنند براي يك نگاه
... به چشم بد نگاه ميكنيد ...
حالت تهوع ميگيرم از اين افكار ....
يك مرد سخن ميگويد ..." آخ چقد به اين كلمه مرد آلرژي دارم "
براي بار دوم پيشنهاد س . ك .س داده ميشود ... جواب قبلي را ميشنود ...
زمان ميگذرد ... روابط از جانب شما سرد ميشود ...
وضعيت درسي بهتر ميشود ...به مسافرت ميرويد تا روحيه تان عوض شود ...
پك نصيحت : اگر به مسافرت رفتيد و به هر جهتي بليط تان كنسل شد يا زودتر از
موعد معين شده به خانه ي شخصيتان برگشتيد
مطمئن باشيد لنگ ِ يك زن در ميان است ...
سكانس ششم :
يك مرد حرف ميزند ...
يك مرد از احساسش سخن ميگويد ...
قلبتان به شدت ميكوبد ... از صداهايي كه بر خانه تان حاكم است گه گيجه
ميگيريد ... صداي خورد شدن قلبتان و غرورتان را ميشنويد ...
باعث ميشود در وبلاگتان يك پستي را بنويسيد به اسم ِ زنانه ... مردانه ....
وااااااااااااااااي ... يك مرد ۲۳ساله نـــامرد + يك زن۱۹ساله هرزه = نميدانم
اگه يه روز دوست پسرت با يكي از دوستات ...
او ن موقع تو هم يهو از راه رسيدي اصلا" نگران نباش چون اين رسم ِ زمونه س ...
اين سزاي نه گفتن به يك هم آغوشيه ..
اگه يه روز به دوست پسرت گفتي نه ... اصلا نگران نباش ميره جبران ميكنه
اين لطف ِ تو رو ... ميره نزديكترين دوستتو ...
ديگه عقده ايي نميشه ... اصلا" نگران اون چيزايي كه يك روزي يك مرد گفته
نباش ...
اصلا" نگران اون چيزايي كه زير تُ.خ.م.ش له شده نباش ...
اصلا" نگران نباش كه چرا يك مرد زده زير حرفش...
اصلا" نگران نباش كه يك مرد تـــــــــــــا خورده هم خودش هم تخمش هم
لباسش ....!چون می خوره!
بالاخره اونايي هم كه قبل از ازدواج مخالف سكس هستن يه خدايي دارن ديگه
ندارن ؟
يك نصيحت : وقتي دلت گرفت به اشكات اجازه بده بريزه بدون اينكه هيچ دستي
بخواد اونا رو پاك كنه ...!
سكانس هفتم :
يك دختر ۱۹ ساله ميگهمامان بذار دستتو ببوسم (مامانش نميذاره )
يك دختر ۱۹ ساله چند تا عكسو یه مشت خاطررو ميبره مجاني ميده به رفتگري
كه شبا مياد بالاي پنجره ش .
يك دختر ۱۹ ساله ديگه به ماشيني كه هر روز براي توجيه لاشي بازيش
مياد جلو در خونه ش توجهي نميكنه .
يك دختر۱۹ساله ميره پيش يه روانشناس بهش قرص ميده ميخوره تا ديگه گه زيادي
نخوره ... !
هيچ موقع عشقي وجود نداشته ....!اینم یکی از کشفیاتمه
يك دختر ۱۹ساله مياد اينجا شرّ و ور مينويسه تا
مبادا تو دلش بمونه سرطان بگيره ... 
يك نصيحت : سكوت هميشه علامت رضايت نيست .
سكانس آخر :
كم كم به خودت اجازه ميدي تا فراموش كني ...
رو پرده سیاه اشک سوز سکانس آخره
لحظه ای که ليلي میخواد مجنون رو از یاد ببره
حالا که توی قصه ها مجنون خیانت می کنه
ليلي ي نیست که تا ابد به گریه عادت بکنه
مهریه عشق شیرین کندن کوه حسرته
آواز قو سمفونیه ترانه های نفرته
شر شر بارون و تگرگ موزیک متن حادثه
دستای فرهاد و شیرین هرگز به هم نمیرسه...!